• کد خبر : 19412
  • یادداشت
  • تاریخ انتشار : 14 مرداد 1405 - 6:32 ب.ظ
  • اندازه فونت

تبریز روی صحنه مشروطه؛ وقتی تئاتر زبان اعتراض شد

تبریز روی صحنه مشروطه؛ وقتی تئاتر زبان اعتراض شد

مشروطه فقط انقلابی سیاسی نبود؛ انقلابی در اندیشه و فرهنگ نیز به شمار می‌رفت. در این میان، نمایشنامه‌نویسان با خلق آثاری که استبداد، فساد و ناآگاهی را به چالش می‌کشید، نقشی فراتر از هنرمند ایفا کردند و به راویان جامعه‌ای تبدیل شدند که در جست‌وجوی آزادی و قانون بود.

پایگاه خبری تحلیلی واژه – محمد رضا انزابی: انقلاب مشروطه فقط مجلس و قانون و مبارزه با استبداد نبود. مشروطه، پیش از آنکه در ساختمان مجلس و میدان‌های شهر دیده شود، در ذهن و زبان ایرانیان شکل گرفته بود؛ در روزنامه‌ها، کتاب‌ها، انجمن‌ها، مدرسه‌ها و البته روی صحنه نمایش. در سال‌هایی که جامعه ایران برای نخستین‌بار با مفاهیمی چون آزادی، قانون، ملت و مسئولیت حکومت روبه‌رو می‌شد، نمایشنامه نیز از یک سرگرمی محدود فراتر رفت و به زبان تازه‌ای برای بیان اعتراض و نقد اجتماعی تبدیل شد.
نمایشنامه‌نویسی در ایران البته با مشروطه آغاز نشد. ریشه‌های آن را باید چند دهه پیش‌تر جست‌وجو کرد؛ زمانی که اندیشه‌های جدید از راه قفقاز، عثمانی و اروپا وارد فضای فکری ایران می‌شد. در این میان، میرزا فتحعلی آخوندزاده جایگاهی ویژه دارد. او از نخستین کسانی بود که نمایشنامه را نه فقط برای سرگرمی، بلکه برای نقد جامعه و اصلاح آن به کار گرفت.
آخوندزاده با استفاده از قالب نمایشنامه اروپایی، مسائل جامعه ایرانی را به صحنه آورد. جهل، خرافه، فساد اخلاقی و ضعف‌های اجتماعی در آثار او به موضوعاتی برای طنز و نقد تبدیل شدند. اهمیت کار او در این بود که مخاطب را به تماشای تصویری از جامعه خودش دعوت می‌کرد؛ تصویری که گاه خنده‌دار بود، اما پشت این خنده، نقدی جدی و تلخ نهفته بود.
پس از او، میرزا آقا تبریزی این مسیر را ادامه داد. او در شرایطی به نمایشنامه‌نویسی پرداخت که استبداد سیاسی، فساد دستگاه حکومتی و عقب‌ماندگی اجتماعی از مهم‌ترین مسائل جامعه ایران بود. نمایشنامه‌های او نیز همچون آثار آخوندزاده، آینه‌ای از مشکلات جامعه بودند و به‌ویژه رفتار حاکمان، فساد اداری و جهل عمومی را مورد انتقاد قرار می‌دادند.
این جریان فکری در سال‌های سلطنت مظفرالدین‌شاه شتاب بیشتری گرفت. گسترش مطبوعات، افزایش ارتباط روشنفکران ایرانی با خارج از کشور و انتشار آثار نویسندگانی مانند طالبوف، مستشارالدوله، ملکم‌خان و آخوندزاده، فضای فکری تازه‌ای ایجاد کرد. مفاهیمی که تا پیش از آن برای بخش بزرگی از جامعه ناشناخته بود، به تدریج وارد گفت‌وگوی عمومی شد: قانون، آزادی، مجلس، ملت و حکومت مسئول.
در چنین فضایی بود که نمایشنامه نیز شکل تازه‌ای پیدا کرد. انقلاب مشروطه، موضوعات تازه‌ای پیش روی نویسندگان گذاشت. اکنون دیگر تنها مسئله «استبداد» مطرح نبود؛ بلکه پرسش مهم‌تری شکل گرفته بود: آیا مشروطه توانسته است جامعه‌ای متفاوت بسازد؟
نمایشنامه‌نویسان پس از مشروطه به سراغ همین پرسش رفتند.
آثار نمایشی این دوره به‌طور مستقیم با مسائل سیاسی و اجتماعی روز پیوند داشتند. «درام سیاسی» و «کابوس استبداد» از علی‌خان ظهیرالدوله، «حاکم تویسرکان» از میرزارضا نائینی، «باغ‌شاه» از حبیب‌الله شهردار و آثار عباس‌علی اسعدی و حمیدرضا مساوات، نمونه‌هایی از این جریان هستند.
وجه مشترک بسیاری از این آثار، نگرانی از فاصله گرفتن جامعه از آرمان‌های مشروطه بود. انقلاب پیروز شده بود، مجلس تشکیل شده بود و سخن از قانون و آزادی به میان آمده بود؛ اما بسیاری از رفتارها و ساختارهای دوران استبداد همچنان ادامه داشت. در برخی مناطق، حکام همچنان با شیوه‌های گذشته رفتار می‌کردند، آزادی مطبوعات با محدودیت روبه‌رو بود و نیروهایی که پیش‌تر با استبداد پیوند داشتند، بار دیگر در عرصه سیاسی ظاهر می‌شدند.
در این میان، نمایشنامه به رسانه‌ای برای بیان همین تناقض تبدیل شد؛ تناقض میان «مشروطه‌ای که وعده تغییر داده بود» و «جامعه‌ای که هنوز گرفتار بسیاری از مشکلات گذشته بود».
در «کابوس استبداد» ظهیرالدوله، بخشی از همین واقعیت به تصویر کشیده می‌شود. نویسنده به ظهور گروه‌هایی از زمین‌داران و صاحبان قدرت اشاره می‌کند که پس از انقلاب، به جای دفاع از آرمان‌های مشروطه، در پی حفظ یا افزایش منافع خود هستند. شخصیت‌هایی مانند «حاج‌آقا» و «مشهدی آزاد» نیز در همین فضای اجتماعی معنا پیدا می‌کنند؛ یکی نماینده بخشی از نیروهای صاحب قدرت و دیگری نمادی از مردم عادی که همچنان با پیامدهای استبداد و بی‌عدالتی مواجه‌اند.
میرزارضا نائینی در «حاکم تویسرکان» از زاویه دیگری به همین مسئله نگاه می‌کند. او استبداد را تنها محصول رفتار حاکم نمی‌داند، بلکه جهل و خرافه را نیز زمینه‌ساز تداوم آن معرفی می‌کند. در این نمایش، حاکم و اطرافیانش از ناآگاهی مردم استفاده می‌کنند و همین ناآگاهی امکان تداوم قدرت آنان را فراهم می‌سازد.
این نگاه، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های نمایشنامه‌نویسی عصر مشروطه است: نویسندگان تنها حکومت را نقد نمی‌کردند؛ جامعه را نیز در برابر مسئولیت‌های خود قرار می‌دادند.
عباس‌علی اسعدی نیز از نویسندگانی بود که به این موضوع توجه داشت. او که در تبریز متولد شده بود و در مدرسه آلیانس تهران تحصیل کرده بود، در آثار خود به فاصله گرفتن جامعه از آرمان‌های مشروطه پرداخت. از نگاه او، بازگشت نیروهای استبدادی و همچنین تعدد و پراکندگی گروه‌های سیاسی، از عواملی بود که می‌توانست مسیر انقلاب را از اهداف اولیه خود دور کند.
در واقع، نمایشنامه‌نویسان مشروطه در حال نوشتن تاریخ از زاویه‌ای متفاوت بودند؛ تاریخی نه از منظر شاهان و رجال سیاسی، بلکه از نگاه جامعه. آنها از زندگی مردم، مناسبات قدرت، جهل، فقر، فساد، آزادی و آرزوهای یک ملت سخن می‌گفتند.
همین ویژگی باعث شد نمایشنامه در این دوره از یک هنر صرفاً نمایشی فراتر رود و به رسانه‌ای اجتماعی تبدیل شود. نمایشنامه‌نویس، دیگر فقط نویسنده یک داستان نبود؛ او ناظر جامعه، منتقد قدرت و گاه مصلح اجتماعی بود.
اگر روزنامه‌ها خبرهای مشروطه را روایت می‌کردند و رساله‌های سیاسی درباره قانون و حکومت سخن می‌گفتند، نمایشنامه تلاش می‌کرد همین مفاهیم را در زندگی شخصیت‌ها نشان دهد. مخاطب، استبداد و آزادی را نه فقط در قالب یک بحث سیاسی، بلکه در رفتار آدم‌های روی صحنه می‌دید.
از همین رو، تاریخ نمایشنامه‌نویسی عصر مشروطه را نمی‌توان جدا از تاریخ اندیشه و فرهنگ سیاسی ایران بررسی کرد. نمایشنامه‌های این دوره نشان می‌دهند که جامعه ایرانی چگونه در فاصله‌ای کوتاه با مفاهیم جدیدی روبه‌رو شد و چگونه تلاش کرد آنها را در زندگی اجتماعی خود معنا کند.
اما شاید مهم‌تر از همه، این آثار تصویری از یک پرسش تاریخی بزرگ به دست می‌دهند: چرا انقلاب، همیشه به معنای تحقق کامل آرمان‌های انقلاب نیست؟
نمایشنامه‌نویسان عصر مشروطه با طنز، نقد و روایت، همین فاصله را به تصویر کشیدند. آنان نشان دادند که تغییر قانون و ساختار سیاسی، بدون تغییر فرهنگ، آگاهی عمومی و مناسبات اجتماعی، نمی‌تواند همه مشکلات جامعه را حل کند.
به همین دلیل، نمایشنامه‌های این دوره را باید بخشی از میراث فکری مشروطه دانست؛ میراثی که فقط درباره گذشته سخن نمی‌گوید، بلکه همچنان پرسش‌هایی برای امروز نیز دارد.
تئاتر مشروطه، در حقیقت صحنه‌ای بود که جامعه ایران خود را در آن تماشا می‌کرد؛ جامعه‌ای که از یک سو رؤیای آزادی و قانون داشت و از سوی دیگر هنوز با استبداد، جهل و بی‌عدالتی دست‌وپنجه نرم می‌کرد.
در این معنا، نمایشنامه‌نویسی عصر مشروطه تنها تاریخ یک هنر نیست؛ تاریخ جامعه‌ای است که می‌خواست تغییر کند و برای نخستین‌بار، بسیاری از تناقض‌های خود را روی صحنه آورد.

انتهای پیام

 

به شبکه‌های اجتماعی واژه بپیوندید

خبرهای مرتبط