• کد خبر : 18875
  • گفتگوی ویژه
  • تاریخ انتشار : ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۷ ب٫ظ
  • اندازه فونت
گفتگو با اصغر زارع کهنمویی، مدیرکل روابط عمومی استانداری آذربایجان شرقی

روایتِ روایت جنگ

روایتِ روایت جنگ

جنگ، فقط میدان نبرد موشک‌ها و پدافندها نبود؛ عرصه‌ای بود که روایت‌ها نیز در آن می‌جنگیدند. اصغر زارع کهنمویی، مدیرکل روابط عمومی استانداری آذربایجان شرقی، در این گفت‌وگو از تجربه‌ای سخن می‌گوید که آن را «روزنامه‌نگاری صلح» و «ژورنالیسم دفاع» می‌نامد؛ روایتی از روزهایی که مدیریت خبر، مقابله با شایعه، حفظ آرامش روانی جامعه و تداوم زندگی مردم، به اندازه مدیریت میدان جنگ اهمیت داشت.

پایگاه خبری تحلیلی واژه: گفتگو با کسی که در میان روزنامه‌نگاران مطرح کشور به عنوان مصاحبه‌کننده‌ کاربلد شناخته‌ شده، جزو جذابیت‌های خبرنگاری است. با این حال، این اتفاق برای کسی که در مقابل چنین فردی می‌نشیند تا با او درباره موضوعی مصاحبه کند، چالش‌های خاص خودش را دارد. اصغر زارع کهنمویی که اکنون سکان‌دار اداره کل روابط عمومی استانداری آذربایجان شرقی است، پیش‌تر به‌عنوان یک روزنامه‌نگار توانمند در حوزه اندیشه شناخته می‌شد. کتاب‌ها و گفتگوهای او نیز حاکی از علاقه او به این حوزه است. این گفتگو که پس یک روز کاری سخت و پیاده‌روی طولانی زارع کهنمویی، در دفتر پایگاه خبری «واژه» انجام شد، بهانه‌ای برای گفتگو پیرامون روز ملی ارتباطات و روابط عمومی بود، اما بیش از آنکه به این موضوع پرداخته شود،  مصاحبه به بازخوانی اقدامات دولت در مدیریت اطلاع‌رسانی و حفظ امنیت روانی جامعه در آذربایجان شرقی اختصاص یافت.

 

در مدت حضور شما در کسوت مدیرکل روابط عمومی استانداری شاهد جنگ تحمیلی سوم بودیم که برای ما تجربه جدیدی از روزنامه‌نگاری و روابط عمومی را شکل داد و شاید بتوانیم آن را روابط عمومی دوره جنگ نام‌گذاری کنیم که سختی‌های بیشتری از شرایط عادی دارد. درباره این اتفاق و تجربه نوین توضیح بدهید.

در مکاتب مختلف روزنامه‌نگاری یک اصطلاح بسیار فربه و غنی تحت عنوان «روزنامه‌نگاری صلح» و «ژورنالیسم دفاع» وجود دارد، روزنامه‌نگاری صلح به معنای مذاکره نیست. مذاکره بخشی از فرایند جنگ است که بر اساس صلاحدید بزرگان کشور انجام می‌شود. در روزنامه‌نگاری صلح و ژورنالیسم دفاع، تاکید و توجه ما به عنوان مسئول اطلاع‌رسانی جامعه باید این باشد که مردم را تا حد توان از جنگ محافظت کنیم، یعنی وظیفه «روزنامه‌نگاری صلح»، کاهش آسیب جنگ به مردم است. متاسفانه در کشور ما این مکتب روزنامه‌نگاری، تقریباً نحیف است و توجه جدی به آن نشده است. حالا شاید سوال پیش بیاید که چرا من این بحث را باز می‌کنم؟ برای اینکه وقتی جنگ یا بحران پیش می‌آید روزنامه‌نگار نباید خودش تبدیل به بخشی از بحران شود، روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگار باید به مدیریت بحران کمک کند، تا آثار جنگ را کمتر کند و اجازه وارد شدن شوک جنگ به مردم را ندهد. وقتی روزنامه‌نگار یا فعال رسانه‌ای نتواند بین خودش و جنگ فاصله ایجاد کند، روزنامه‌نگار جنگ یا خبرنگار جنگ یا رسانه جنگ، خودش تبدیل به بخشی از بحران می‌شود. روزنامه‌نگار باید بین جنگ، مردم و خودش فاصله قائل شود تا بتواند جنگ را در میان مردم مدیریت کند.
من با این مقدمه می‌خواهم به پرسش شما جواب بدهم. ما وقتی بحران پیش می‌آید باید یک مقدار خودمان را از بحران عقب بکشیم و وارد بحران نشویم. فرض کنید در جریان سیل، منی که می‌خواهم غریق نجات شوم، نباید بی‌محابا خودم را به آب بزنم، ابتدا باید به شرایط نگاه کنم، وضعیت آب را ببینم بعد محاسبه کنم که چطور می‌توانم افراد گرفتار را نجات بدهم؛ اگر شنا بلد نباشم خودم تبدیل به یکی از مشکلات مردم می‌شوم. پس اینجاست که من روزنامه‌نگار باید قبل از اینکه وارد فضای اطلاع‌رسانی در حوزه جنگ و بحران بشوم باید ژورنالیسم بحران را که یکی از زیرشاخه‌های روزنامه‌نگاری صلح است، بلد باشم. این موضوع را باید بدانیم که نظام ژورنالیسم بحران یک بعد یا یک بخشی از ستاد بحران است.
نسل ما جنگ را ندیده بود. البته ما بحران‌های مختلف را دیده بودیم ولی تجربه جنگ نداشتیم. ما روزنامه‌نگاری جنگ را به ناچار در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه تجربه کردیم. این تجربه روزنامه‌نگاری جنگ حداقل برای افراد هم‌سن ما مثل خود جنگ، تجربه جدیدی بود. در ژورنالیسم دفاع، روزنامه‌نگار باید وظیفه ذاتی و مسئولیت اصلی‌اش را آرامش دادن به مردم و ایجاد اطمینان از تداوم زندگی یا دفاع از زندگی بداند. وقتی این مسائل را مسئولیت خود بداند بر این اساس می‌تواند اقدام به تولید محتوا کند. وقتی تولید محتوا می‌کند و وقتی سر صحنه حاضر می‌شود، دیگر با اضطراب صحبت نمی‌کند چون می‌داند اگر با اضطراب صحبت کند، آن نگرانی به جامعه تسری پیدا می‌کند. روزنامه‌نگار صلح، لحظه به لحظه در خصوص شنیده شدن صدای جنگنده، بمباران، روایت‌های احساسی و درگوشی نمی‌کند. روزنامه‌نگار صلح یا ژورنالیسم دفاع، نباید جامعه را به میدان جنگ تبدیل کند، روزنامه‌نگار جنگ باید در دل میدان جنگ فضایی برای زندگی کردن ایجاد کند؛ بنابراین برخی شیوه‌هایی که در برخی سایت‌های خبری به کار بسته می‌شد و باعث ایجاد ترس و هیجان در جامعه می‌شد، هیچ سنخیتی با روزنامه‌نگاری صلح نداشت و بلکه به نوعی بازی کردن در زمین دشمن بود. متاسفانه در برخی رسانه‌های کشور و به‌طور اخص در برخی رسانه‌های استان آذربایجان شرقی، رقابتی شکل گرفته بود به این معنا که مثلا چه کسی زودتر خبر صدای جنگنده و بمباران را منتشر می کند. باید سوال می‌کردیم انتشار این نوع خبرها (اگر خبر اطلاق شوند) چه فایده‌ای دارد؟ واقعیت این است که با این اخبار، ترس و نگرانی در جامعه بیشتر بسامد می‌یافت.
من به عنوان مسئول اطلاع‌رسانی دولت در استان به این جمع‌بندی رسیدم که باید در مرحله اول، خروجی خبر اصلی را ساماندهی کنم. در جنگ، شایعه از بمب و موشک بیشتر ویرانگرتر است. در واقع اگر خبر خود حمله آثار مخرب بر جای بگذارد، تشتت خبری می‌تواند به بازار شایعه کمک کند. بر این اساس ما در نظام اطلاع‌رسانی استان این مسئله را مدیریت کردیم. همان روز اول جنگ در شورای تامین استان مصوبه‌ای گذراندیم که فقط و فقط ستاد بحران استانداری باید گزارش جنگ یا گزارش بمباران‌ها را اعلام کند. در مرحله دوم گزارش ستاد بحران را هم فقط از دو کانال منتشر کردیم، کانال اول روابط عمومی استانداری، کانال دوم صدا و سیما. صدا و سیما اخبار را بعد از ما منتشر می‌کرد که مبتنی بر خبر روابط عمومی استانداری بود. رسانه‌های دیگر نیز خبرهای ابتدایی جنگ را از سوی ما منتشر می‌کردند. با این اقدام بخش قابل توجهی از تشتت در حوزه اطلاع رسانی از بین رفت و بخش قابل توجهی از شایعات در همان ابتدا در نطفه خفه شد و بسیاری از آنها اصلا امکان انتشار پیدا نکرد.
من در ادامه در جواب سوالات شما به موضوع دیگری هم باید اشاره کنم، برای ما در استانداری و در دولت آن چیزی که مهم بود و با تمام توان آن را دنبال کردیم اصل آرامش مردم و آرامش جامعه بود. حفظ آرامش جامعه در چند بعد در استانداری پیگیری شد.
بُعد اول حوزه اطلاع‌رسانی بود که کاملا این حوزه را مدیریت کردیم. بعد دوم تامین امنیت غذایی مردم بود؛ ما در بعضی از شهرها تا ۷۰ درصد افزایش جمعیت داشتیم ولی کمبودی وجود نداشت. حتی گزارش کمبود یک کیلو سیب زمینی یا حتی یک قرص نان هم گزارش نشد. البته این اتفاق به دلیل این بود که ما قبل از جنگ برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام داده بودیم. تا سه چهار ماه انبارهای ما پر از مواد غذایی بود، یعنی پدافند غیرعامل ما قبل از جنگ برنامه‌ریزی‌های لازم را انجام داده بود. از سوی دیگر تولید هم در جامعه جریان داشت، در دل جنگ تقریباً همه‌ کارخانه‌های ما کار می‌کردند و تمام دستگاه‌های خدمات‌رسان شبانه‌روزی در حال فعالیت بودند.
در ایام جنگ، تمام مدیران ارشد استان مرتب در جلسات مختلف مدیریت بحران حضور می‌یافتند. قطع به یقین می‌گویم تعداد جلسات مدیران ارشد ما در دوران جنگ چندین برابر جلسات‌شان در دوران قبل از جنگ بود. استاندار آذربایجان شرقی زیر بمباران ستادهای مختلفی را مدیریت می‌کرد از جمله ستاد مدیریت بحران اقتصادی و ستاد مدیریت بحران انرژی. ما تنها استانی هستیم که در دل جنگ، برای بازسازی کارخانه‌ها از جمله بلبرینگ‌سازی تبریز نشست برگزار کردیم.
بعد سوم و مهم این که ما سازوکار خیلی جدی برای تامین امنیت روانی جامعه به کار بستیم. در هیچ یک از استان‌ها این سازوکار به این شکل وجود نداشت. آذربایجان شرقی استانی بود که به صورت مشخص کمیته‌ای تحت عنوان کمیته امنیت روانی با حضور دستگاه‌های مسئول برگزار می‌کرد. در دل جنگ و هم‌اکنون جلسات و برنامه‌های این کمیته برقرار است. به دلیل همین برنامه‌هاست که وقتی دو هزار بمب و موشک به استان زدند که از نظر متراژ برای هر ۲۳ کیلومتر و تقریبا برای هر ۲ هزار نفر یک بمب می‌رسد که واقعاً تراکم بالایی است، شما حس جنگ را در میان مردم نمی‌دیدید. یعنی شوک جنگ به زندگی مردم وارد نشد.
در کنار همه این‌ها ما از خیابان که دستاورد بزرگ جمهوری اسلامی در طول دوران جنگ تحمیلی سوم است با تمام وجود حمایت می‌کردیم. حمایت لجستیکی و اجتماعی و سیاسی‌ ما به‌عنوان دولت از خیابان بسیار مهم بود. البته مردم در جنگ تحمیلی سوم حرف اول و آخر را زدند و حمایت روانی، اجتماعی و لجستیکی هم از این قیام ملی مردم برای دفاع از ایران موثر بود. صحنه‌گردان اصلی مردم بودند و هدایت کار توسط آنها انجام می‌شد. و چیزی که در پشت صحنه وجود داشت یک عاملیت وسیع در حوزه حمایت لجستیکی بود.
در کنار این حمایت جدی دولت از میدان، موضوع تولید محتوای وسیع رسانه‌ای و نظام اطلاع‌رسانی بسیار منظم باعث شد که ما با وجود اینکه جزو استان‌های سوم و چهارم تهاجم آمریکا و رژیم صهیونیستی بودیم، خروجی‌یی که به آرامش مردم منتهی شد بسیار قابل اعتنا بود. براساس نظرسنجی‌ای که توسط یک نهاد معتبر انجام شده، حدود هشتاد درصد مردم به عملکرد مدیران استان آذربایجان شرقی در دوران جنگ نگاه مثبتی دارند.

جنگ

آقای دکتر اتفاقی که معمولا در شرایط جنگ در مدیریت جنگ پیش می‌آید اختلاف احتمالی میان نیروهای نظامی به‌عنوان میدان و نیروهای دولتی به‌عنوان نمایندگان دیپلماسی و اداره جامعه است. در خصوص این اختلافات و نحوه مدیریت آن البته به‌طور ویژه در خصوص انتشار اخبار جنگ که در حوزه شما بود هم توضیح بدهید.

هیچ اختلافی در استان میان میدان و دیپلماسی وجود ندارد. شورای تامین استان ما یکی از متحدترین نهادها است. البته من عضو شورای تامین نیستم این را از زبان افرادی که در شورا عضو هستند، عرض می‌کنم که البته خروجی این ادعا هم کاملا مشخص است. باید این نکته را هم بگویم که بزرگان استان از ابتدای دولت هم‌قسم شده‌اند که برای توسعه استان با هم تلاش کنند و این موضوع در این مدت کاملا مشهود بوده است. در واقع همه مدیران ارشد استان برای توسعه استان کاملا همدلانه عمل می‌کنند.

در روزهای اول جنگ و یا اواسط آن برخی محصولات با کمبود مواجه شد یا در برخی موارد اختلاف قیمت‌ها ایجاد می‌شد که به نوعی اعصاب‌خردکن بودند. مردم و ما انتظار داشتیم مدیران توضیح بدهند و یا مانند قبل وعده‌ای درباره حل زود هنگام مشکل اعلام کنند ولی این اتفاق نمی‌افتاد، کسی صحبتی نمی‌کرد ولی نهایتاً مشکل دو روزه حل می‌شد. این اتفاق در ذیل همین نگاه بود که می‌خواستید به اصطلاح استرس را بیشتر نکنید یا اتفاق دیگر؟ به عبارت دیگر می‌خواهم ببینم تصمیم شما بود که مصاحبه مدیران نسبت به ایام قبل جنگ کمتر شد یا خیر؟

هیچ کمبودی در هیج حوزه‌ای در استان در طول جنگ تحمیلی رمضان گزارش نشده است. روز دوم یا سوم جنگ، آقای استاندار راساً به گمرک سهلان رفتند و بخشی از مسائلی که آنجا وجود داشت را با تفویض اختیاراتی که توسط رییس جمهور محترم ابلاغ شده بود حل کردند. جلسات ستاد تنظیم بازار در استان ما مرتب برگزار می‌شد. رویکرد ما این بود که کاری بکنیم که هیچ گونه کمبودی در جامعه احساس نشود. من به عنوان مسئول اطلاع‌رسانی استان سراغ ندارم جایی، چیزی کمبودی وجود داشته باشد. مثلاً یک بار یک شایعه اعلام شده بود که در تبریز یک پاکت سیگار هم پیدا نمی‌شود. یک نفر این خبر را برای من فرستاده بود. اتفاقاً آن زمان در یک فروشگاه بودم، موبایلم را روشن کردم و برایش عکس فرستادم که ببین این همه سیگار اینجا هست، هر کدام را می‌خواهی برایت بفرستم.
اما در مورد مصاحبه مدیران؛ ما گفتیم اطلاعات بمباران و اطلاعات جنگ باید از یک نهاد داده شود؛ این به این معنا نبود که خدمات ادارات و دستگاه‌های به مردم، اطلاع رسانی نشود؛ اتفاقاً خودم طی صحبتی که با رئیس صداوسیما داشتم ترتیبی اتخاذ داده شد که تمام مدیران دولت و مدیران دستگاه‌ها در برنامه‌های تلویزیون آنلاین و زنده با مردم صحبت کنند. در آنجا یکی از مدیران باسابقه و بازنشسته تلویزیون بود در آن شرایط ویژه احساس مسئولیت کرد و به رسانه بازگشت و مسئولیت هماهنگی حضور مدیران دولت و مدیران استان در تلویزیون را برعهده گرفت و به این ترتیب اکثر مدیران دستگاه‌های خدمت‌رسان به صورت زنده در تلویزیون حضور یافتند. علاوه بر تلویزیون، رسانه‌های بومی استان هم حضور داشتند. ولی ما نمی‌توانستیم نشست خبری برگزار کنیم چون شرایط به گونه‌ای بود که در دل جنگ امکان برگزاری نشست خبری وجود نداشت.
اما نکته‌ای وجود دارد که باید به آن اشاره کنم، رویکرد ما به تبع رویکرد آقای استاندار به عنوان مدیر ارشد استان این نیست که بیاییم به مردم قول بدهیم و بگوییم مردم، فردا مشکل حل می‌شود و روز بعد هم همان را تکرار کنیم؛ به جای اینکه این موارد را مطرح کنیم، می‌رفتیم کالا را تامین و روانه بازار می‌کردیم. البته به جز روز اول که هیجان بالایی در جامعه وجود داشت در روزهای بعد گزارشی از کمبود وجود نداشت. لذا تصمیم بر این بود که گفته نشود مشکل را حل می‌کنیم به جای وعده دادن، سریعا مشکل را حل می‌کردیم.

 

یکی از مشکلات اصلی در دوره جنگ محدودیت ساختمان‌های اداری بود، یعنی وضعیتی عجیب و غریب برای کار روابط عمومی پیش آمده بود. در خصوص نحوه هماهنگی‌ها و تولید محتوا در این شرایط توضیح بدهید.

اول اینکه «و خداوند تلفن را آفرید!» مهمترین ابزار ما همین تلفن و پیام‌رسان‌های داخلی بود. من به‌عنوان مسئول روابط عمومی استانداری، کل چهل روز را در خیابان بودم. تمام فعالیت‌هایی که در حوزه رسانه روابط عمومی انجام می‌دادم همه را در خیابان، در میان مردم، روی نیمکت پیاده‌روها و… انجام می‌دادم. همکاران دیگر رسانه‌ای و غیر رسانه‌ای را هم می‌دیدم که در همین شرایط در کوچه و خیابان در حال فعالیت هستند. اما آن چیزی که مهم بود این بود که هیچ یک از کارها روی زمین نماند. ما حتی یک مورد از بمباران‌ها را بدون اطلاع‌رسانی نگذاشتیم. هر اتفاقی افتاد به صورت صریح و شفاف روایت شد. رویکرد ما این بود که به‌صورت صریح و شفاف اطلاع‌رسانی کنیم ولی با رعایت پروتکل‌ها؛ رعایت پروتکل‌ها به این معنا بود که ما نباید جزییات حمله به مرکز نظامی را منتشر می‌کردیم به جز این موارد، بقیه موارد را شفاف بیان می‌کردیم.
نکته‌ای که وجود داشت این بود که بقیه دستگاه‌ها در این خصوص واقعاً به صورت سلحشورانه عمل می‌کردند. مثلا نیروهای انتظامی ما با وجود اینکه در یک دوره ای، در خودروها مستقر بودند ولی باز هم کار مردم را انجام می‌دادند. امکان نداشت کاری زمین بماند. خیلی از مدیران، کارمندان، کارشناسان پا به کار در خیابان بودند و کارها را به صورت جهادی و خیابانی انجام می‌دادند و البته این سختی‌ها، شیرینی‌های خاص خود را نیز داشت.

 

آقای زارع یکی از اتفاقات خوبی که در این دوره جنگ رخ داد که البته می‌توانیم آن را از برکات جنگ بدانیم بازگشت اعتماد به حوزه اطلاع‌رسانی دولت در بین مردم بود. از این اتفاق و به نوعی دستاورد چگونه می‌شود صیانت کرد؟ یعنی شما به‌عنوان مدیر روابط عمومی استانداری که مهم‌ترین نهاد دولتی استان است چگونه می‌خواهید محافظت کنید؟

اولا خیلی متشکرم به خاطر قضاوتی که فرمودید. در مورد اینکه نظام اطلاع‌رسانی در استان صادقانه رفتار کرد و اینکه در واقع توانست اعتماد مردم را بازگرداند و به نیاز آنها پاسخگو باشد برای من بسیار ارزشمند است. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که ما همه کارمند دولت و در راس دکتر پزشکیان هستیم. آقای پزشکیان صادقانه با مردم صحبت می‌کنند. مهمترین ویژگی ایشان صداقت است. در سیستم اطلاع‌رسانی ما چیزی که اصل بوده و هست رعایت شفافیت در مواجهه با مردم است. یک مورد را به‌عنوان مثال عرض می‌کنم؛ شبی که رژیم ستمکار اسرائیلی و آمریکایی به خانه سازمانی کارمندان راه‌آهن حمله کردند، صحنه‌های بسیار تراژیکی خلق شد. تا ساعت سه نیمه شب عملیات امداد و نجات ما تمام شد که بر اساس برآوردها هفت نفر شهید شده بودند. ما طبق روال اطلاع‌رسانی شفافی که داشتیم باید اعلام می‌کردیم که عملیات امداد و نجات تمام شده است، اما یک مشکلی وجود داشت و آن مشکل این بود که نمی‌دانستیم تعداد شهدا چند نفر است. متاسفانه پیکر برخی شهدای بزرگوار شرایط طبیعی نداشت. تیم امداد و نجات ما تشخیص نمی‌دادند شهدا چند نفر هستند. لذا ما صراحتاً اعلام کردیم که عملیات امداد و نجات تمام شده است اما نتیجه عملیات تفحص، فردا اعلام می‌شود. بعضی از دوستان رسانه از این موضوع روایت های اشتباهی می‌ساختند. من به برخی از انها اعلام کردم اینطور نیست. الحمدلله قانع شدند. فردای روز حمله آمدیم اعلام کردیم عملیات تیم تفحص به پایان رسید و تعداد شهدا ۹ نفر است. ما می‌توانستیم آن شب بخوابیم چیزی اعلام نکنیم ولی ما ساعت سه نیمه‌شب اتفاقی که افتاده بود را اطلاع‌رسانی کردیم و ۹ صبح هم تعداد شهدا را دقیق اعلام کردیم.
لذا ما تلاش کردیم در اطلاع‌رسانی موضوعات، صادقانه برخورد کنیم. یک مثال دیگر می‌زنم چند روز بعد از اینکه بلبرینگ‌سازی را زدند، تصاویرش نشان دادیم. چون منطقه نظامی نبود. با آقای استاندار رفتیم. عکس هم گرفته شد و تلاش کردیم نشان دهیم با برند صنعت ما چه کار کردند. بعضی از دوستان از من انتقاد می‌کردند که چرا بلبرینگ‌سازی را در آن وضعیت نشان دادید. من در پاسخ گفتم این منطقه غیرنظامی است و اتفاقا این کار نشان دادن حقانیت ماست اینکه نشان دهیم دشمنان با معیشت مردم و صنعت ما چه می‌کنند. دو خبر در تبریز خیلی دیده شد. یکی حماسه حلما و دیگری قضیه بلبرینگ‌سازی. در واقع بلبرینگ‌سازی یک خانواده میرزاده دیگر بود؛ روایت شهادت این خانواده در بعد انسانی بسیار خاص بود و روایت تخریب کارخانه بلبرینگ‌سازی هم در بعد صنعت؛ و هر دو اتفاق نشانگر مظلومیت ما بود.
درخصوص سوال شما که چطور باید این شرایط را حفظ کنیم باید عرض کنم که ما از این به بعد هم با مردم صادقانه صحبت می‌کنیم. هر اتفاقی بیفتد همان را با صداقت اعلام خواهیم کرد. به‌عنوان مثال وقتی پل هشترود در آزادراه تبریز زنجان و جاده قدیم تبریز میانه را بمباران کردند، با مردم در میان گذاشتیم. به خاطر اینکه اینکه پل هشترود را راه‌اندازی کنیم، با تمام وجود پیگیری کردیم. آقای استاندار شش بار از آنجا بازدید کردند. در طول کمتر از دو هفته لحظه‌به‌لحظه به مردم اطلاع‌رسانی کردیم. همان روز اول رفتیم عکس پل را گذاشتیم و اعلام کردیم وضعیت این طور است. اگر این اطلاع‌رسانی صادقانه و جدیت در ساخت مسیر فرعی صورت نمی‌گرفت، مردم این فشار ترافیک را از ما نمی‌پذیرفتند.
در کل به نظر من با همین شیوه صداقت و شفافیت باید با مردم مواجه شویم و حالا هم که دور ششم هیات رییسه شورای هماهنگی روابط عمومی‌های استان انتخاب شدند، قصد داریم که همین سیاست صداقت را در همه روابط عمومی‌ها جاری کنیم.

 

در روزهای جنگ چند درصد از اداراتی که ذیل دولت هستند نمره قبولی از شما نمی گیرند؟

در استان، من کسی نیستم که نمره قبولی بدهم یا ندهم اما من فکر می‌کنم دستگاه‌های بزرگ خدمات‌رسان ما تمام تلاششان را برای استمرار خدمات و امیدبخشی در بین مردم استان انجام دادند.

 

جنگ

 

یعنی مدیران روابط عمومی که به وظایف‌شان عمل نکردند نداشتیم که به فکر تغییر آنها افتاده باشید؟

در مورد مدیران روابط عمومی در دستگاه‌هایی که در حوزه اطلاع‌رسانی ضعیف عمل کردند یا به وظیفه‌شان عمل نکردند اقدام می‌کنیم. اقدام هم مشخص است یا باید با آموزش ارتقا پیدا کنند یا باید ترمیم شوند. اما عمده دستگاه‌های خدمات‌رسان ما در حوزه اطلاع‌رسانی در دوره جنگ خوب کار ‌کردند. اما بودند روابط عمومی‌هایی که در حوزه اطلاع‌رسانی هم در دوران قبل از جنگ و هم در دوران جنگ مطلوب نبودند و باید فکری برای آنها بکنیم. یک دلیل فعال کردن شورای هماهنگی روابط عمومی‌ها وجود ضعف روابط عمومی در برخی از همین دستگاه‌هاست، یعنی سر و سامان دادن به همین روابط عمومی‌ها یک ضرورت است. چون من اعتقاد دارم که در واقع تحول و تحرک در عرصه عمومی به وسیله روابط عمومی‌ها شکل می‌گیرد و حتما باید فکری برای ادارات ضعیف در حوزه اطلاع‌رسانی بکنیم. یکی از وظایف شورای هماهنگی ارزیابی دستگاه‌ها در حوزه اطلاع‌رسانی است و ما این کار را انجام خواهیم داد.

 

در روزهای جنگ با وجود شرایط خوبی که در تهران داشتید به خودتان نمی‌گفتید چرا این مسئولیت را قبول کردم؟ مثلا ای کاش این پست را قبول نمی‌کردم؟

اگر این سوال را صریح جواب بدهم ممکن است که احساس غرور و تبختر القا شود ولی این‌گونه نیست. من حدود ۲۵ سال سابقه کار رسانه‌ای دارم و شانس این را داشتم که با تیم‌های مختلفی که اتفاقا تیم‌های خوبی هم هستند کار کنم. چون آدمی نیستم که یک‌جا بند باشم. به علاوه با چهره‌های رسانه‌ای مختلفی هم کار کردم. همزمان در فضای روابط عمومی هم فعالیت کرده‌ام. با چندین نهاد فرهنگی هم همکاری داشته‌ام، با نهادهای سیاسی و اقتصادی کار کرده‌ام؛ منظورم این است که تجربه‌های مختلفی دارم. در جنگ تحمیلی سوم گاهی وقت‌ها خیلی تنها بودم، هم در کار تنها بودم و هم به لحاظ شخصی، چون خیلی وقت‌ها نمی‌توانستم پیش خانواده باشم و واقعاً خیلی شب‌ها تنها بودم چون مدام با تلفن صحبت می‌کردم. تصور کنید که تلفن‌ها از ساعت شش صبح شروع می‌شد و گاهاً تا سه بامداد ادامه داشت و در بسیاری از مواقع هم همراه استاندار به محل‌های مختلف می‌رفتیم، گاهی وقت‌ها هم در جاهایی بودیم که صدا و لرزش حاصل از بمباران را از نزدیک احساس می‌کردیم.
احساسی که من در طول این چهل روز داشتم این بود که احتمالا حکمتی بوده که من اینجا بیایم و از تمام آن تجربیاتی که داشتم یک‌جا برای مدیریت این فضا استفاده کنم. یعنی حس می‌کردم نوعی تکلیف است که اینجا باشم. نکته‌ای هم که وجود داشت این بود که ما نمی‌دانستیم جنگ چند روز طول می کشد. یک نفر به من گفت اگر اینطور که پیش می‌رود و شبانه‌روزی بیدار بمانی، (چون خیلی روزها نهایتا شبانه‌روز سه ساعت می‌خوابیدم)، ادامه می‌دهی؟ مثلا اگه جنگ شش ماه طول بکشد چه کار می‌کنی؟ گفتم همه شش ماه را همینطور کار می‌کنم.
زمان جنگ غزه من به چندین نفر در تهران مراجعه کردم که من را بفرستید غزه. پرسیدند چرا؟ آنجا این همه خبرنگار هست. گفتم من می‌خواهم روایت خودم را بنویسم. فاجعه‌ انسانی بزرگی در حال رخ دادن است. من می‌خواهم روایت کنم. به هر حال نشد، غزه بروم. تا اینکه این اتفاقات پیش آمد و من مسئولیت اطلاع رسانی جنگ را در استان عهده دار شدم و با خودم گفتم الان که اینجا هستم اگر توانایی دارم باید اینجا کاری بکنم.
نکته دیگری که وجود داشت یک حس ادای تکلیف در قبال جهاد بزذگ رزمنده‌ها و شهدا بود. تصور کنید یک آدم باسواد، با تحصیلات عالیه، خوش‌تیپ، خوش‌هیکل و ورزشکار می‌رفت پشت لانچر. بعد موشک و بمب دشمن به لانچر اصابت می‌کرد و از آن هیکل درشت، یک‌ پیکر ۳۰ کیلویی باقی می‌ماند. ما در قیاس با آن‌ها مگر چه کار می‌کردیم؟ به خاطر همین من واقعا با تمام شور و شوق و علاقه، با عشق می‌دویدم و حتی اگر جنگ چند سال هم طول می‌کشید من این مسیر را همین گونه ادامه می‌دادم. واقعاً اعتقاد دارم که خیلی زحمت خاصی نمی‌کشیدم در قیاس با زحمتی که دیگران متحمل می‌شدند. ولی در هر حال احساس تکلیف می‌کردم.

 

آن احساس تکلیف چه بود؟

عرض می‌کنم. این جنگ سه بعد داشت:
بعد اول حوزه نظامی بود که در این حوزه نیروهای نظامی ما سنگ تمام گذاشتند. بویژه دم همه بچه‌های هوافضا گرم. آنها برای دفاع از وطن، بی‌نظیر و سلحشورانه عمل کردند.
بعد دوم، حوزه لجستیک بود. تلاش دولت این بود نگذارد حقوق مردم قطع شود، برق، گاز و … قطع نشود و چرخه زندگی دچار کمبود شود. این سیم‌بان‌هایی که در آن شرایط جنگی بالای دکل می‌رفتند به نظر من واقعاً جهاد فی سبیل الله می‌کردند؛ یا شبی که ترامپ اعلام کرده بود که نیروگاه‌ها را می‌زند بچه‌های نیروگاه‌ همه شب را شیفت اضافه مانده بودند؛
بعد سوم جنگ، عرصه عمومی بود که مهم‌ترینش رسانه است یعنی جنگ روایت؛ واقعا هم بعد مهم جنگ همین جنگ روایت است. از این منظر به‌عنوان یک روزنامه نگار می‌گفتیم اگر بلدیم و این همه ادعا داریم باید الان کاری بکنیم. من اینجا می‌خواهم به عنوان یک خبرنگار و روزنامه‌نگار بگویم که رسانه‌های استان در جنگ واقعاً درخشیدند. در همه شهرها که بمباران شد کودکانی که خانواده شان شهید شده داشتیم‌ مثلا ما در زنجان معصومه‌ مظلومی داریم که همه خانواده اش شهید شدند ولی معصومه را هیچ کس نشناخت. من هر چقدر گشتم عکسی از او پیدا کنم، چیزی نیافتم؛ اما خبرنگاران استان ما، حلما را جهانی کردند و واقعا فوق‌العاده عمل کردند. البته اشتباهاتی هم در مسیر اطلاع‌رسانی داشتند که من به‌عنوان مسئول اطلاع‌رسانی استانداری احساس وظیفه می‌کردم آن اشتباهات را کم کنم وگرنه کار اصلی را خبرنگاران می‌کردند. ما در جنگ، به خاطر همین ما کارگروه مقابله با شایعات راه‌اندازی کردیم. چند نفر از بهترین‌های رسانه‌ای ما عضو این کارگروه بودند. ما هر شب بلااستثنا ساعت ۹ شب جلسه داشتیم. ما درخصوص بسیاری از اتفاقاتی که می‌افتاد به شایعاتی که مطرح می‌شد اجازه نشر گسترده نمی‌دادیم و پیش از انتشار سریعا مداخله می‌کردیم. این سخن به این معنی نیست که ما صددرصد از همه شایعات جلوگیری کردیم، نه قطعا یک‌سری مسائل را نتوانستیم ولی بسیاری از موضوعات را مدیریت کردیم.
همچنین ما کمیته خبرنگاران بحران را راه‌اندازی کردیم. به دلایلی کمیته خبرنگاران بحران نرسید تمام جنگ را پوشش دهد. در فضای جنگی و در واقع در فضای مدیریت بروکراتیک یک مقدار دیر به نتیجه رسید. اینطور نبود که من دوربین بردارم بروم فیلمبرداری کنم؛ باید می‌توانستم یک سری ساختارها را با هم هماهنگ کنم. ارکان اطلاع‌رسانی استان باید روی این مسئله به توافق می‌رسیدند، رسانه‌ها و نهادهای رسانه ای باید به توافق می‌رسیدند تا ما می‌توانستیم این ترکیب را ببندیم. کار سختی بود اما ما در نهایت هم این کار را کردیم. من از تمام عزیزان تشکر می‌کنم. همه نهادهای رسانه‌ای در نهایت به یک جمع‌بندی رسیدیم. البته یک مقدار با تاخیر این اتفاق رخ داد اما از این به بعد، این تیم آماده است. بهترین خبرنگارها، بهترین فیلمبردارها و بهترین فتوژورنالیست‌های ما در این تیم خبرنگاران بحران حضور دارند. ان شاالله که بحرانی در استان پیش نیاید اما استان ما بحران‌خیز است و باید آماده باشیم.
تیم‌های مختلفی در خیابان کار می‌کردند که اتفاقا خیلی هم خوب کار می‌کردند. اصلا حلما را آنها جهانی کردند. من از همه رسانه‌ها و خبرنگاران و عکاسان و همچنین بسیج رسانه، تیم رسانه‌یار، مرکز متنا، تیم رساور و بویژه صدا و سیما تشکر می‌کنم. انجمن روزنامه‌نگاران و خانه مطبوعات و نهادهای رسانه‌ای دیگر خیلی قابل تشکر و قدردانی هستند؛ روزنامه‌نگاران مستقلی که در سطح شهر تولید محتوا می‌کردند بسیار قابل تشکر هستند. شهروند خبرنگارانی که از همان ابتدا تولید محتواهای خوبی داشتند، قابل تقدیر هستند. مجموعه این عوامل باعث شد که فعالان حوزه اطلاع‌رسانی و روابط عمومی در دوران جنگ در فضای اطلاع‌رسانی استان و در حوزه تولید محتوا اتفاقات بسیار درخشانی را رقم بزنیم. البته نقدهای حرفه‌ای هم به همین تولید محتواها هست که در جای خودش قابل ذکر است ولی چه چیزی هست که نقد نداشته باشد؟ اصل موضوع این است که این رسانه‌ها واقعا پای کار بودند و حسابی کار کردند.
البته مواردی که بیان شد در حوزه کاری رسانه است. در سایر فضاها نیز کارهای درخشانی انجام شد. در روز اول جنگ، گروهی تحت عنوان «مقابله روابط عمومی‌ها با دشمن» راه‌اندازی شد که در حوزه اطلاع‌رسانی، مقابله با شایعات و انتشار اخبار امیدبخش، بسیار فعال بودند. همچنین با سیاستگذاری و مدیریت معاونت سیاسی و اجتماعی استانداری، جریان‌های سیاسی ده‌ها بیانیه اثرگذار منتشر کردند، سازمان‌های مردم‌نهاد و گروه‌های مختلف تلاش‌های گوناگونی کردند و همه اینها در نهایت یک دستاورد تاریخی، حماسی و بی‌نظیر را رقم زدند و آن حضور گسترده مردم در خیابان بود.
خیابان در علوم اجتماعی یک ترم کلان سیاسی- اجتماعی است. ده‌ها کتاب در مورد خیابان نوشته شده پیرامون اینکه خیابان چه می‌کند. بله خیابان انقلاب راه می‌اندازد؛ خیابان شورش ایجاد می‌کند؛ خیابان جریان‌های اجتماعی خلق می‌کند؛ خیابان جریان‌های بین‌المللی ایجاد می‌کند؛ خیابان جنگ‌ها را متوقف می‌کند؛ خیابان برده‌داری را متوقف می‌کند و… و حالا مردم بزرگ ایران در این موقعیت تاریخی، یک ژانر جدیدی از خیابان خلق کرده‌اند. مردم ایران پدیده جدیدی را به نمایش گذاشتند که در هیچ دوره‌ای از تاریخ خیابان ایجاد نشده و در مورد این در آینده صحبت خواهد شد. این چرا ژانر جدیدی است؟ خیلی ساده است. خیابان، دفاع ملی ایرانیان را در مقابل ابرقدرت‌ها خلق کرد. نکته کنید، مردم در تهران در خیابان دارند راهپیمایی می‌کنند در حالی که در صد قدمی‌شان بمب منفجر می‌شود. در کجای دنیا، در کدام ژانر خیابانی، در کدام ادبیات خیابانی، در کدام نمونه حضور خیابانی، چنین چیزی را شما مشاهده می‌کنید که مردم به خیابان بروند و همزمان بمب هم بزنند، و مردم نه تنها قرار نکنند بلکه محکم‌تر شعار بدهند. اصلا چنین چیزی مگر ممکن است؟ این را هم توجه کنیم کسی که بمب را می‌ریزد یک آدم دیوانه است، یک آدم روانی که هیچ اصولی ندارد، هیچ منطقی ندارد، یعنی خیلی راحت می‌تواند بیاید و مردم را قتل عام کند و مردم هم این را می‌دانند ولی باز هم به خیابان می‌روند.
این خیابان نه برای من رسانه است نه برای من دولت، نه برای من حزب سیاسی نه برای قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه است؛ این خیابان برای همه این ملت است. یعنی خیابان یک اتفاق ملی است که نباید به نفع جریانی مصادره شود. این حضور باشکوه به نظر من به اندازه موشک و شاید بیشتر از آن ارزش دارد. این دستاورد بزرگ، محصول بزرگ جمهوری اسلامی در عرصه عمومی است که رهبر شهید نامش را بعثت مردم گذاشته‌اند. در این میان، همه ما فعالان رسانه‌ای و سیاسی در این دفاع ملی و حضور گسترده مردم برای مراقبت از ایران، خسی در میقات بودیم.

 

درس مهمی که در حوزه رسانه باید از جنگ تحمیلی سوم بگیریم به نظر شما چه چیزی است؟

این جنگ چهل روزه را باید مثل یک پایلوت یا آزمایشگاه نگاه کنیم، نکات مثبت‌مان را تقویت کنیم و نکات منفی را در آزمایشگاه ببریم و بررسی کنیم که کجا مشکل داشتیم و اشتباهات ما چه بوده است. همه باید این جنگ را به‌عنوان یک فرصت در دل تهدید در نظر بگیریم و یک بار بررسی بی‌رحمانه و خودنقادانه داشته باشیم تا اگر اتفاق بدتری افتاد کاملا برای آن واقعه که امیدواریم رخ ندهد آماده باشیم.

 

مستندنگاری آن چیزی که اتفاق افتاده به نظر می‌رسد که الزامی است چه به صورت تصویری چه به صورت مکتوب؛ آیا در این مورد کاری صورت گرفته است؟

بله بخشی از روایت‌‌گری که باید در قالب تاریخ شفاهی کار شود، در استان از همان روز اول آغاز شده و مستندنگاری هم توسط یک گروه متخصص با حمایت استانداری و با مسئولیت یکی از دستگاه‌ها در حال انجام است.

 

به عنوان آخرین سوال، حوزه روابط عمومی‌ها معمولا جایگاهی هستند که عمدتاً بر اساس رفاقت و صمیمیت مدیران منصوب می‌شوند و چندان توجهی به تخصصی بودن این پست نمی‌شود که در نهایت منجر به تضعیف جایگاه روابط عمومی‌ها می‌شود، شاید قانونی هم نباشد؛ فکر نمی‌کنید زمان آن رسیده که مدیرکل روابط عمومی استانداری جلوی این نوع انتصابات را بگیرد و اجازه ندهد افراد بدون تخصص این پست را تصاحب کنند؟

اولا که موضوع ورود مدیرکل به انتصاب مدیران روابط عمومی قانونی است و بخشنامه این دستور توسط معاون اول رئیس جمهور ابلاغ شده است که انتصاب مدیران روابط عمومی دولت باید با نظر مدیر روابط عمومی نهاد بالادستی انجام شود. الان انتصاب مدیران روابط عمومی و روسای مراکز اطلاع‌رسانی وزارتخانه‌ها با شورای اطلاع‌رسانی تنظیم می‌شود، یعنی وقتی مدیران دستگاه‌ها یک نفر را به عنوان مدیر روابط عمومی منصوب می‌کنند باید با اداره‌کل روابط عمومی استانداری مشورت کنند. این بخشنامه ابلاغ شده است ولی اجرای آن مانند همه مسائل سیاسی و مدیریتی دیگر مقداری انرژی می برد و چالش‌های خود را دارد. ما با استفاده از ظرفیت شورای هماهنگی روابط عمومی‌های استان قطعاً به عملکردها نظارت خواهیم کرد. قوی‌ترین‌ها را به مردم معرفی می‌کنیم و ضعیف‌ترها را با آموزش تقویت می‌کنم و اگر این تلاش‌ها برای ارتقاء، موثر نباشد ترمیم خواهند شد.

انتهای پیام

 

به شبکه‌های اجتماعی واژه بپیوندید.

خبرهای مرتبط