• اندازه فونت

علی (ع) ترازوی مجسم عدالت

علی (ع) ترازوی مجسم عدالت

شخصیت والای حضرت علی آن چنان با عدالت عجین شده است که هر جا سخن از عدالت باشد، اذهان و افکار بلافاصله به سوی امام اول شیعیان علی(ع) معطوف می‌شود،چنان‌چه علی را نه تنها عادل بلکه ترازوی مجسم عدالت می‌دانند.

به گزارش واژه، سخن گفتن، از واژه عدالت و عدالت خواهی که از رایج ترین واژه های قرآنی، حقوقی، سیاسی و فرهنگی است، کاری دشوار و حساس و در عین حال، شیرین و آرام بخش است.

این مفهوم دلنشین اگر به طور صحیح تبیین و اجرا شود، طعم لذت بخش آن کام جهان بشریت را شیرین خواهد کرد. این کلمه زیبا بارها در قرآن کریم به کار رفته است و در سیره و سخن پیشوایان معصوم علیهم السلام  کاربردی گسترده دارد.

موضوع عدالت به همان اندازه که در سخن شیرین و پسندیده است، در عمل پیچیده و مواجه با موانع و مشکلات است. برای تجسم و تصور صحیح از عدالت و عدالت خواهی در دوران ظهور اسلام، بعد از حکومت عدل رسول خدا ­­­صلّی الله علیه و آله­  شایسته است به سراغ شیوه حکومتی مولای متقیان، امیرمومنان، علی (ع)  برویم؛ چرا که شخصیت والای آن حضرت آن چنان با عدالت عجین شده است که هر جا سخن از عدالت باشد، اذهان و افکار بلافاصله به سوی رهبر عدالت پرور شیعیان علی (ع) معطوف می شود.

حضرت علی (ع) بر این باور بود که یک زمامدار عادل نمی تواند به احقاق حقوق شهروندان و اجرای کامل عدالت بپردازد، مگر اینکه خود را با پایین ترین طبقات جامعه یکسان بداند و زندگی اش را با محرومان همگون سازد و می فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفَةِ النَّاسِ کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ؛ [۱] خداوند متعال بر پیشوایان عادل واجب کرده است که سطح زندگی خود را با ضعیف ترین افراد جامعه یکسان کنند تا فقر و تنگدستی بر تهیدستان و بینوایان فشار نیاورد [و آنان را نگران نسازد]. »

علی علیه السلام آن چنان عدالت را در زندگی شخصی خود در زمان حکومت بر مسلمانان به مرحله عمل درآورده بود که دوست و دشمن را به حیرت و شگفتی واداشته بود. روزی معاویه از عقیل پرسید: داستان آهن تفتیده چیست؟ عقیل گفت: هنگامی که روزگار بر من سخت شد و از فقر و تهیدستی جانم به لب رسید، پیش خود اندیشیدم که برادرم به حکومت رسیده است و اموال زیادی در اختیار دارد، نزد او بروم و یاری بخواهم. با این نیت، در تاریکی شب به کمک یکی از فرزندانم به خانه علی  علیه رفتم.

علی به پسرم گفت که ما را تنها بگذارد و از اتاق خارج شود. وقتی اتاق خلوت شد، علی گفت: بیا نزدیک! بگیر! با یک دنیا حرص و طمع به گمان اینکه کیسه ای طلا به من خواهد داد، به سرعت دستم را دراز کردم، ولی ناگهان آهن سرخ شده ای را به دستم داد که از شدت سوزش و حرارت فریاد کشیدم و آن را به زمین انداختم.

در آن حال، علی به من فرمود: مادرت به عزایت بگرید! این حرارت آهن است که انسانی آن را با آتش دنیا داغ کرده است؛ پس در فردای قیامت به من و تو چه خواهد گذشت، اگر ما را به رشته زنجیر آتشین دوزخ بکشند! «أَتَئِنُّ مِنَ الْأَذَی وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَی؛ [۲] آیا تو از آزار کوتاه مدت ناله می کنی، اما من از آتش سوزان دوزخ ننالم!»

سپس فرمود: «لَیْسَ لَکَ عِنْدِی فَوْقَ حَقِّکَ الَّذِی فَرَضَهُ اللَّهُ لَکَ اِلَّا مَا تَرَی فَانْصَرِفْ اِلَی اَهْلِکَ؛ جز آنچه که خداوند برای تو تعیین کرده است، حقی از بیت المال در نزد من نداری. برو پیش خانواده ات!»

معاویه در تعجب فرو رفت و گفت: «هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ عَقِمَتِ النِّسَاءُ اَنْ یَلِدْنَ مِثْلَهُ؛ افسوس، افسوس، دیگر زنان نمی توانند فرزندی مثل علی را به دنیا تحویل دهند!»[۳]

در جایی دیگر نیز روزی معاویه به ضرار گفت: «علی را برایم توصیف کن، ضرار گفت: مرا از این امر معاف بدار، معاویه گفت: هیچ راهی جز توصیف علی نداری، ضرار گفت: اکنون که ناچارم می گویم:به خدا قسم، شناخت علی از درک عقل و اندیشه ما بسیار دوربود. بر همه چیز توان داشت، گفتارش میزان شناخت حق و باطل بود و جز به عدالت حکمی از وی صادر نگشت. از سراسر وجود او دانش و علم می ریخت و تمامی نواحی هویت و ماهیتش گویای حکمت بود. از دنیا و شکوهش وحشت داشت و با تاریکی شب انسی عجیب برقرار می کرد اشکش به خاطر ترس از عظمت حق، فراوان بود.  همیشه در اندیشه و تفکر به سر می برد و لباس زبر و خشن را دوست داشت و غذایش را جز نان جوین و مواد بسیار عادی که لذّتی در آن نبود چیزی تشکیل نمی داد.  به هنگامی که بین ما بود با ما فرقی نمی کرد. از جواب هر خواسته مشروعی که داشتیم امتناع نداشت، وقتی از او دعوت می کردیم اجابت می فرمود».

ضرار ادامه داد: «به خدا قسم با این که به او نزدیک بودیم و او هم با ما نزدیک بود، ولی انگار از عظمت و بزرگی اش یارای سخن گفتن با او را نداشتیم. اهل دین را فوق العاده گرامی می داشت و با افتادگان نشست و برخاست می نمود. در زمان حکومتش هیچ قدرتمندی از ترس عدالتش جرأت اعمال زور و سلطه اش را نداشت و هیچ ضعیفی از رسیدن به عدل علی مایوس نبود. خدا را به شهادت می طلبم که شاهد شب های علی بودم، زمانی که پرده تاریک شب به رخسار جهان در می افتاد و ستارگان در آسمان دنیا به جلوه گری می نشستند، او محاسن خود را به دست می گرفت و چون آدم مار گزیده به خود می پیچید و چون انسان غصه دار اشک می ریخت و می گفت: دنیا برو غیر مرا گول بزن؛  خود را به من عرضه مکن و برای جلب من، متوسّل به هفت قلم آرایش مشو. چه دور است، چه دور است که بتوانی مرا فریب دهی، من تو را سه طلاقه کرده ام و جای هیچ گونه رجوعی برای تو باقی نگذاشته ام مدت تو بسیار کوتاه و خطرت برای فرزند آدم بزرگ است و عیش و خوشی ات اندک؛ آه که توشه ام برای سفر آخرت کم است وای که عبادتم برای دفع وحشت از راهی که در پیش دارم اندک است».

ناگهان معاویه گریست و گفت: «خدا رحمت کند ابوالحسن را؛ که به خدا قسم این چنین بود. سپس گفت: ای ضرار! حزن و اندوهت نسبت به او چگونه است؟ گفت: مانند کسی که فرزندش را در لانه اش سر بریده و گریه گلوگیر او شده و از غصه آرام نمی گیرد و اندوهش به پایان نمی رسد».

آری عظمت فکری و اخلاقی و روحی و بالاتر از همه عدالت علی چنان بود که حتی دشمنانش نیز جز اعتراف به یگانگی علی در عدالت حرفی برای گفتن نداشتند.

شخصیت و سیره مولای متقیان جلوه ای کامل از انسان متعالی را به تصویر می کشد. علما بر این مساله اتفاق نظر دارند که فضیلت و مکارم اخلاقی به طور کامل در نخستین پیشوای شیعیان نمود کامل داشته است. علی به عنوان انسان کامل از تمام فضیلت ها و سجایای اخلاقی برخوردار بود و هرآنچه که از منظر قرآن، عقل و روایات، اخلاق خوب به شمار می رود در ایشان وجود داشت.

حضرت علی (ع) اسوه تمامی سجایای اخلاقی به شمار می رود به این معنا که ایشان مصداق عینی و نمونه ای کامل از اخلاق سیاسی، خانوادگی، فردی و اجتماعی است و تمام جلوه های اخلاقی وی در اوج کمال قرار دارد. امیر مومنان در صفت هایی چون صداقت، عدالت، انصاف، صراحت، شرح صدر، قناعت، ساده زیستی، تواضع و فروتنی الگو محسوب می شود.

امیرمومنان حقیقتا مصداق تعبیری به شمار می رود که «جرج جرداق» نویسنده لبنانی پس از آن که فضایل سیاسی، اجتماعی و اخلاقی و ابعاد وجودی ایشان را برمی شمارد در ارتباط با ایشان می نویسد: امام علی (ع)  «صدای عدالت انسانی» است.

جرج جرداق در کتاب ارزشمند «امام علی، صدای عدالت انسانی» در وصف حضرت علی (ع) نوشته است: «ای روزگار کاش می توانستی همه قدرت هایت را، و ای طبیعت، کاش می توانستی همه استعدادهایت را در خلق یک انسان بزرگ، نبوغ بزرگ و قهرمان بزرگ جمع می کردی و یک بار دیگر به جهان ما یک علی دیگر می دادی [۴] ».

ای علی که جمله عقل و دیده‌ای ** شمه ای واگو از آن چه دیده‌ای‌

تیغ حلمت جان ما را چاک کرد ** آب علمت خاک ما را پاک کرد

باز گو دانم که این اسرار هوست ** ز آن که بی‌شمشیر کشتن کار اوست‌

باز گو ای باز عرش خوش شکار ** تا چه دیدی این زمان از کردگار

چشم تو ادراک غیب آموخته ** چشم های حاضران بر دوخته

یا تو واگو آن چه عقلت یافته ست ** یا بگویم آن چه بر من تافته ست‌

از تو بر من تافت چون داری نهان ** می‌فشانی نور چون مه بی‌زبان‌

ماه بی‌گفتن چو باشد رهنما ** چون بگوید شد ضیا اندر ضیا

چون تو بابی آن مدینه‌ علم را ** چون شعاعی آفتاب حلم را

باز باش ای باب بر جویای باب ** تا رسد از تو قشور اندر لباب‌

باز باش ای باب رحمت تا ابد ** بارگاه ما له کفوا أحد [۵]

منابع:

۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹

۲. همان، خطبه ۲۲۴

۳. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۱،ص ۲۵۳

۴. تعبیر دانشمند مسیحی، جرج جرداق

۵. مثنوی مولوی، دفتر اول

 

خبرگزاری ایرنا

خبرهای مرتبط