• کد خبر : 19422
  • اجتماعی
  • تاریخ انتشار : 17 مرداد 1405 - 2:13 ب.ظ
  • اندازه فونت
به بهانه ۱۷ مرداد، روز خبرنگار

شوق نوشتن در عصر بی توجهی ها

شوق نوشتن در عصر بی توجهی ها

ما در حال فرسوده شدن در شغلی هستیم که سال‌هاست برای مردم می‌نویسد، اما خودش از ابتدایی‌ترین تضمین‌های شغلی و معیشتی محروم مانده است؛ خبرنگارانی که با وجود دستمزدهای ناچیز، مشکلات بیمه و نبود امنیت شغلی، همچنان قلم می‌زنند، بی‌آنکه چشم‌انداز روشنی برای آینده حرفه‌ای خود داشته باشند.

پایگاه خبری تحلیلی واژه – قمر طالبی: ۱۷ مرداد که می‌ شود، گوشی های تلفن بیش از هر روز دیگری زنگ می‌ خورند. پیام‌های تبریک کلیشه ‌ای، کارت‌های پستال دیجیتال با طرح قلم و جوهر، و پیامک‌های رسمی روابط عمومیِ سازمان‌هایی که در طول سال برای گرفتن یک پاسخ ساده از آنها باید کفش آهنی پا می‌ کردیم، صندوق ورودی گوشی‌‌ ام را پر می‌ کنند. برای من که از سال ۱۳۹۳، یعنی درست دوازده سال پیش، با هزاران امید و آرزو قدم به عرصه رسانه گذاشتم و نامم با پسوند «خبرنگار حوزه اجتماعی» گره خورد، ۱۷ مرداد نه روز جشن است و نه روز فخرفروشی با یک کارت هدیه ناچیز. این روز، برای من و همکارانم، روز بازخوانی یک پرونده قطور از دویدن های بی ‌امان، کفش های پاره ‌شده در پله‌ های ادارات، گزارش‌های توقیف‌ شده، و البته لبخندهای گذرایی است که با حل یک مشکل کوچک از یک شهروند، روی لب‌هایمان نشسته است. ۱۲ سال است که می‌ نویسم؛ نه برای ثبت در تاریخ، بلکه برای بیدار کردن وجدان‌هایی که در پشت میزهای مدیریت به خواب رفته ‌اند.
خوب به خاطر دارم نخستین روزهایی را که کارت خبرنگاری ‌ام صادر شد. اوایل ورودم به این عرصه گمان می‌ کردم با هر گزارش و هر واژه ای که می نویسم، میتوانم جهان را تغییر دهم. حوزه اجتماعی را انتخاب کردم، چرا که معتقدم نبض واقعی جامعه در این حوزه می‌تپد. جایی میان کارتن‌ خواب‌های توی پارک‌ها، کودکان کار در چهارراه ‌ها، بیماران بی‌ دارو، زنان سرپرست خانوار، مدارس مناطق محروم و کم برخوردار، و بحران‌های زیست ‌محیطی.
در تمام این دوازده سال، تلاشم این بوده که صدای بی‌ صدایان باشم. وقتی گزارشی درباره یک محله محروم می ‌نویسم و چند هفته بعد، خبر آسفالت شدن کوچه ‌ها یا آبرسانی به آن منطقه به دستم می‌ رسد، خستگی کار از تنم بیرون می رود. موفقیت برای یک خبرنگار، دریافت لوح تقدیر در جشنواره ‌های ملی و استانی نیست؛ موفقیت یعنی وقتی مادری زنگ میزند و با گریه می‌ گوید: «بعد از گزارش شما، بالاخره داروی فرزندم تامین شد.» موفقیت یعنی وقتی با پیگیری‌ های مداوم و گزارش‌های افشاگرانه، جلوی یک تخلف یا تخلیه غیرقانونی یک خانواده محروم گرفته می‌ شود. ما با همین دلخوشی ‌های کوچک، دوازده سال در برابر طوفان مشکلات اقتصادی و صنفی دوام آورده‌ ایم.اما پشت این قاب‌های انسانی و موفقیت‌های کوچک، واقعیت عریان و تلخی وجود دارد که کمتر کسی در روز خبرنگار به آن اشاره می‌ کند: معیشت خبرنگاران. امروز که در سال ۱۴۰۵ ایستاده ‌ایم، حقوق یک خبرنگار با بیش از یک دهه سابقه کار، شباهت عجیبی به پول توجیبی دارد. در اقتصادی که اجاره‌ بها، هزینه ‌های درمان و معیشت به شکل سرسام ‌آوری بالا میرود، حقوق خبرنگاری حتی کفاف هزینه‌ های رفت‌ و آمد و اینترنت مصرفی برای تهیه گزارش‌ها را هم نمیدهد.
ما روزنامه‌ نگاران، درباره خط فقر گزارش می‌ نویسیم در حالی که خودمان زیر آن خط زندگی می‌ کنیم؛ از امنیت شغلی کارگران می‌ گوییم در حالی که خودمان با قراردادهای سفیدامضا و موقت کار می‌ کنیم؛ و از حقوق پایمال‌ شده معلمان قلم میزنیم در شرایطی که دستمزد خودمان از حداقل‌ های قانون کار هم کمتر است. بسیاری از همکاران من به دلیل همین فقر ساختاری، عطای نوشتن را به لقایش بخشیده ‌اند و به مشاغل روابط‌ عمومی، تبلیغات یا اسنپ پناه برده ‌اند. بقا در این حرفه در ایران امروز، بیشتر به یک جنون عاشقانه شبیه است تا یک انتخاب عقلانی.
مشکلات بیمه، غصه پر غصه دیگری است که سال‌های سال است با آن دست‌ به‌ گریبانیم. در تمام این سال‌ها، بیمه خبرنگاری مانند یک هویج معلق در هوا بوده است؛ گاهی برقرار، گاهی قطع و بهانه ‌ای دائم برای صندوق اعتباری هنر یا وزارت ارشاد جهت تصفیه‌ های سلیقه‌ ای. بسیاری از خبرگزاری‌ ها و روزنامه‌ ها از زیر بار بیمه کردن خبرنگاران شانه خالی می‌ کنند و بار این مسئولیت را به دوش خود خبرنگار می‌اندازند. نتیجه این می‌ شود که خبرنگاری که هر روز در معرض آسیب های روانی سنگین ناشی از شنیدن روایت‌های فقر، خودکشی، اعتیاد و طلاق و خطرات فیزیکی در حین تهیه گزارش میدانی است، از ابتدایی‌ ترین حق خود یعنی دفترچه بیمه درمانی و سنوات بازنشستگی محروم میماند. ما در حال فرسوده شدن در شغلی هستیم که هیچ تضمینی برای آینده‌ مان ندارد.
این را هم بگویم؛ تهیه گزارش خبری شباهت زیادی به عبور از میدان مین دارد. بزرگترین مانع ما برای حل مشکلات مردم، دیوار بلند پاسخگو نبودن مدیران و مسئولان دولتی است. در ساختار اداری ما، مدیران ترجیح می‌ دهند به جای پاسخگویی به رسانه‌ ها، پشت روابط‌ عمومی‌ های توجیه‌ گر و بیانیه ‌های فرمایشی سنگر بگیرند.
وقتی به عنوان خبرنگار برای پیگیری یک فاجعه زیست‌ محیطی، بحران کمبود دارو یا فساد در یک نهاد حمایتی تماس می‌ گیری، اولین پاسخ این است: «نامه رسمی بزنید.» نامه‌ ای که به بایگانی تاریخ می‌پیوندد. تلفن‌هایی که بی‌ پاسخ می‌مانند، نشست‌ های خبری که گزینشی برگزار می‌ شوند و سوالاتی که نیمه‌ کاره قطع می‌ شوند، روزمرگی ماست. بدتر از آن، متهم شدن خبرنگار به سیاه ‌نمایی است. کافی است به جای تعریف و تمجید از دستاوردهای کاغذی مسئولان، دست روی یک درد واقعی بگذاری تا انگِ تشویش اذهان عمومی پیشانی ‌ات را نشانه رود. مسئولان فراموش کرده ‌اند که رسانه، چشم بینای جامعه است، نه بوق تبلیغاتی دستگاه‌‌های آنها.
شاید در دلتان بپرسید: «با تمام این اوصاف، چرا هنوز بعد از این‌ همه سال ماندن در این مسیر دشوار، هر صبح راهی تحریریه می‌ شوید؟ چرا با وجود این همه سنگ‌ اندازی، فقر معیشتی و درهای بسته، هنوز دست به قلم میبرید و می‌ نویسید؟»
پاسخ شاید کمی آرمان‌ گرایانه به نظر برسد، اما ساده است: هنوز به قدرت کلمات ایمان داریم. با وجود تمام سانسورها، فقر معیشتی، بی‌ مهری‌ ها و درهای بسته ‌ای که به رویمان کوبیده می‌ شود، وقتی می بینیم یک خط نوشته از ما می‌تواند گرهی از زندگی یک هموطن باز کند، وقتی حس می‌ کنیم هنوز کسانی هستند که چشم به قلم ما دارند تا صدایشان شنیده شود، نمی‌ توانیم دست از نوشتن برداریم.
خبرنگاری برای من یک شغل نیست؛ یک سبک زندگی، یک مسئولیت اخلاقی و نوعی تعهد به مردمی است که سهمشان از تریبون‌های رسمی، فقط آمارهای دهان‌ پرکن است. ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، برای من روزی است برای تجدید عهد با خودم؛ عهد بستن با این قلم که هرگز در برابر ظلم، فقر و بی‌ عدالتی سکوت نکند، حتی اگر بهای آن، کار با دستمزد پول توجیبی و دویدن در قفس های بتنی این شهر بی‌ رحم باشد. ما همچنان می‌ نویسیم، زیرا معتقدیم تاریکی هر چقدر هم عمیق باشد، با نور یک واژه حقیقت، عقب خواهد نشست.

انتهای پیام

 

به شبکه‌های اجتماعی واژه بپیوندید.

خبرهای مرتبط