پایگاه خبری تحلیلی واژه – قمر طالبی: در هیاهوی زیستن در شهرهای بزرگ، جایی که عقربههای ساعت با اضطراب فردایی نامعلوم جفت می شوند، خواب و آرامش برای بسیاری به کالایی نایاب تبدیل شده است. این روزها قفسه داروهای اعصاب و روان در داروخانه ها، شلوغ ترین روزهای خود را سپری می کنند. از نسخه هایی که در سامانه های آنلاین ثبت می شوند تا مراجعاتی که بوی استیصال میدهند؛ همگی نشان از یک واقعیت دارند: بخشی از جامعه برای تاب آوردن در برابر فشارهای روزمره، به «شیمی آرامش» پناه برده است.
واقعیتی زیر پوست شهر
ساعت نزدیک ۱۱ شب است. نور سرد فلورسنت داروخانه، صورتهای خسته ای را نشان میدهد که در انتظار دریافت دارو هستند. فرآیند حالا دیگر کاغذی نیست؛ متصدی داروخانه کد ملی را می گیرد و در سامانه نسخه الکترونیک، لیستی از داروهای آرام بخش و خواب آور را تایید می کند. اما همه چیز به همین سادگی و قانونی پیش نمیرود.
در گوشه ای از داروخانه، مردی میانسال با صدایی پایین از متصدی میپرسد: «امکانش هست بدون ثبت در سامانه، یک خشاب دیگر بدهید؟ نسخه ام تمام شده اما تا وقت دکتر بگیرم، شبها از پا در میایم.»
این جمله ای است که داروسازان بارها در طول شیفت خود می شنوند. اگرچه فروش این داروها بدون نسخه پزشک ممنوع است و نظارتهای سیستمی تشدید شده، اما فشار روانی حاکم بر جامعه و اصرار مراجعان، گاهی شکاف هایی در این سد ایجاد می کند. برخی داروخانه ها از سر ترحم یا برای جلوگیری از تنش های لفظی با بیمارانی که به شدت مضطرب هستند، گاهی این داروها را به صورت آزاد و خارج از روال رسمی ارائه می دهند. پدیده ای که نشان میدهد نیاز به آرام بخش، از چارچوب های قانونی فراتر رفته است.
روایت مصرف کنندگان؛ وقتی ذهن خاموش نمی شود
«گاهی فکر می کنم مغزم مثل یک رادیوی خراب است که پیچِ خاموشی ندارد.» این را بانوی جوانی می گوید که ماه هاست برای خوابیدن به دارو متکی است. او که حالا با نسخه پزشک دارو مصرف می کند، می گوید: «شروع ماجرا از یک دوره پرفشار کاری و استرس های خانوادگی بود. اوایل فکر می کردم موقتی است. اما وقتی طعم خوابی را که با قرص به دست میاید میچشی، بازگشت به شبهای بیداری و فکر و خیال، ترسناک به نظر میرسد.»
در سوی دیگر، جوانی ۲۴ ساله را می بینیم که برای دریافت داروی ضداضطراب آمده است. او از حملات پانیکو تپش قلبهای ناگهانی در مترو و خیابان می گوید. برای او، این قرص های کوچک حکم جلیقه نجات را دارند. او می گوید: «بدون اینها، انگار جهان مدام در حال فروپاشیدن است. دارو به من فرصت میدهد فقط کمی نرمال به نظر برسم.»
عطش برای آرامش فوری
بررسی های میدانی نشان میدهد که تقاضا برای داروهای آرام بخش صرفا به داروخانه ها محدود نمیماند. برخی که به هر دلیل تمایلی به ثبت کدملی خود در سامانه های درمانی ندارند یا به دنبال دوزهای بالاتری هستند که پزشکان از تجویز آن ابا دارند، به بازارهای غیررسمی روی می آورند.
یکی از داروسازان باسابقه معتقد است: «سیستم نسخه الکترونیک شفافیت ایجاد کرده، اما باعث شده افرادی که به دارو وابستگی شدید دارند، به سمت داروخانه هایی بروند که سخت گیری کمتری دارند یا حتی از عطاری ها و بازارهای سیاه دارو تهیه کنند. مشکل اینجاست که جامعه به شدت بیقرار است و این بیقراری، بازار خودش را می سازد.»
کالبدشکافی یک اضطراب جمعی
دکتر امیر فرهمند، روانپزشک، نگاهی دقیق تر به این وضعیت دارد. او معتقد است چیزی که ما امروز در داروخانه ها می بینیم، فقط یک آمار فروش نیست؛ بلکه فریاد فرسودگی یک جامعه است. دکتر فرهمند در توضیح این مطلب می گوید: «ما با یک پارادوکس خطرناک روبرو هستیم. جامعه از یک سو فشار بی امانِ هزینه های زندگی، بلاتکلیفی آینده و اخبار منفی را تحمل می کند و از سوی دیگر، انتظار دارد که عملکرد بهینه داشته باشد. یعنی فرد باید کار کند، رانندگی کند، لبخند بزند و در نقش های اجتماعی اش غرق باشد، در حالی که زیر پوستش، اضطراب مانند یک آتش زیر خاکستر در حال سوختن است. داروهای آرام بخش در این میانه، نقش خاموش کننده موقت را بازی می کنند؛ اما مشکل اینجاست که ما داریم این خاموش کننده را به استراتژی اصلی زندگی تبدیل می کنیم.»
او این چرخه را تلهی تسکین مینامد و توضیح می دهد: «بیماران من اغلب می گویند: “دکتر، فقط می خواهم امشب بخوابم تا فردا بتوانم به کارهایم برسم.” این جمله، در ظاهر منطقی است، اما در باطن، آغاز یک فاجعه است. فرد یاد می گیرد که برای مواجهه با دشواری های زندگی، به جای پردازش هیجانی یا حل مسئله، به بی حس کردن خود پناه ببرد. این یعنی ما داریم به مرور زمان، تاب آوری طبیعی بدن و روانمان را تحلیل میبریم.»
دکتر فرهمند درباره الگوی مصرف خودسرانه، هشداری جدی تر می دهد: «بسیاری از مراجعانم، از داروی دوست یا همکارشان شروع کرده اند. مشکل فقط عوارض جسمی دارو نیست؛ مسئلهی بزرگتر، شرطی شدن روانی است. فرد به این باور کاذب میرسد که “من بدون این قرص، اصلا نمیتوانم آرام شوم.” وقتی فرد قدرت آرام کردن خودش را در کنترل یک قرص کوچک میبیند، در واقع بخشی از اختیار و عزت نفس خود را به آن واگذار کرده است. این شروع وابستگی ای است که ترک کردن آن، گاهی بسیار سخت تر از خود بیماری اولیه است.»
این روانپزشک با اشاره به وضعیت داروخانه ها می گوید: «وقتی داروخانه تبدیل به پناهگاه شبانه می شود، یعنی ما در سطوح دیگر حمایتی مثل خانواده، محیط کار و حتی ساختارهای رفاهی کم آورده ایم. دارو علامت را میپوشاند، اما علت را درمان نمی کند. فشار روانی جامعه، یک واقعیت بیرونی است. وقتی فرد از کلینیک خارج میشود، دوباره به همان دنیای استرس زا برمیگردد. دارو میتواند به فرد فرصت تنفس بدهد تا بتواند درمانهای ریشه ای تر مثل روان درمانی را دنبال کند، اما اگر دارو بشود تمام ماجرا، ما در واقع داریم فقط زمان میخریم؛ زمانی که نه برای حل مشکل، بلکه برای عمیق تر شدن بحران صرف می شود.»
دکتر فرهمند در پایان سخنانش، به نکته ای کلیدی اشاره می کند: «باید بپذیریم که اضطراب، بخشی از پاسخ طبیعی انسان به محیط ناامن است. ما نباید تلاش کنیم که آرامش مصنوعی را به عنوان استاندارد زندگی معرفی کنیم. راه حل در داروخانه نیست؛ راه حل در بازسازی پیوندهای انسانی، تغییر سبک زندگی و البته داشتن جامعه ای است که در آن شنیده شدن حرفها و نیازهای مردم، پیش از آنکه به قرص ختم شود، اهمیت داشته باشد.»
انتهای پیام
به شبکههای اجتماعی واژه بپیوندید

