پایگاه خبری تحلیلی واژه – قمر طالبی: صبح ها قبل از آنکه اخبار را بخوانند، بسیاری از کاربران اینستاگرام با جمله ای انگیزشی روزشان را شروع می کنند: «تو لایق بهترینهایی»، «هیچ چیز غیرممکن نیست» یا «اگر تغییر نمی کنی، به اندازه کافی نخواسته ای». این جملات کوتاه، در ظاهر ساده و امیدوار کنندهاند، اما تکرار روزانه آنها پرسشی جدی ایجاد می کند: چرا جامعه ای که با بحرانهای متعدد دست و پنجه نرم می کند، این چنین شیفته پیامهای انگیزشی شده است؟ پاسخ به این پرسش، تنها در روان فرد یا تنها در ساختار جامعه نهفته نیست؛ بلکه در نقطه تلاقی این دو شکل می گیرد.
نیاز به حال خوب فوری
از منظر روانشناسی، محتوای انگیزشی پاسخی مستقیم به نیازهای هیجانی انسان معاصر است. دکتر مریم موسوی، روانشناس معتقد است زندگی در شرایط پرتنش، افراد را به دنبال منابع سریع تسکین روانی می کشاند.
به گفته او، مغز انسان در مواجهه با اضطراب و نااطمینانی به پیامهایی گرایش دارد که حس کنترل، امید و معنا ایجاد می کنند؛ حتی اگر این حس، موقتی باشد.
او توضیح می دهد: «صفحات انگیزشی شبیه مسکن عمل می کنند. درد را برای مدتی کاهش می دهند، اما علت را درمان نمی کنند. این محتوای کوتاه و تکرار شونده، به ویژه برای افرادی که دسترسی به حمایت روانی حرفه ای ندارند، جذابتر است.»
از انگیزه تا خود سرزنشی
اما همین پیامهای به ظاهر مثبت، می توانند روی دیگری هم داشته باشند. دکتر موسوی هشدار می دهد که بسیاری از صفحات انگیزشی، با تاکید افراطی بر قدرت فردی، ناخودآگاه مسئولیت همه شکستها را به خود فرد نسبت می دهند. در این چارچوب، جایی برای شرایط بیرونی، محدودیتها یا بیماریهای روانی باقی نمی ماند.
به گفته او، فردی که بارها می شنود «اگر بخواهی، می توانی»، اما در واقعیت موفق نمی شود، ممکن است به این نتیجه برسد که «پس من مشکل دارم». این چرخه می تواند به کاهش عزت نفس و تشدید احساس ناکامی منجر شود.
جامعه ای که راه جمعی را گم کرده است
در سطح کلان تر، جامعه شناسان ریشه محبوبیت صفحات انگیزشی را در تحولات اجتماعی جست و جو می کنند. دکتر منیره محمدی، جامعه شناس معتقد است گسترش این صفحات نشانه ای از تضعیف امید جمعی است.
به باور او، زمانی که افراد احساس می کنند امکان تاثیرگذاری بر ساختارهای اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی کاهش یافته، نگاه ها به درون فرد معطوف می شود.
او می گوید: «در چنین شرایطی، جامعه به افراد یاد می دهد خودشان مسئول نجات خودشان باشند.» صفحات انگیزشی دقیقا همین پیام را تقویت می کنند: تغییر از تو شروع می شود، حتی اگر جهان اطرافت تغییر نکند.
فردگرایی به جای مطالبه گری
دکتر محمدی توضیح میدهد که یکی از پیامدهای مهم این روند، جایگزین شدن خودسازی فردی به جای کنش جمعی است. وقتی روایت مسلط جامعه این باشد که هرکس سرنوشت خودش را می سازد، مشکلات ساختاری کمتر دیده می شوند. فقر، بیکاری یا نابرابری، نه مسئله ای اجتماعی، بلکه مسئله ای شخصی تلقی می شوند.
این نگاه می تواند به نوعی انفعال اجتماعی منجر شود؛ انفعالی که در آن، فرد به جای پرسش از ساختارها، مدام خود را اصلاح می کند، بدون آنکه چشم انداز روشنی برای تغییر واقعی داشته باشد.
اینستاگرام؛ کارخانه مقایسه
دکتر محمدی همچنین می گوید: «نقش اینستاگرام در این میان تعیین کننده است. این پلتفرم بر پایه تصویر، نمایش و مقایسه ساخته شده است. صفحات انگیزشی معمولا موفقیت را در قالب تصاویر جذاب، بدنهای ایده آل و سبک زندگی پر زرق و برق نشان می دهند. این روند را «موفقیت نمایشی» مینامند؛ موفقیتی که بیش از آنکه دست یافتنی باشد، مصرف شدنی است.»
از منظر روانشناسی نیز، دکتر موسوی تاکید می کند که مقایسه مداوم با این تصاویر، فشار روانی ایجاد می کند. کاربر نه تنها با دیگران، بلکه با نسخه ای اید هآل و غیرواقعی از خودش مقایسه میشود.
امید به مثابه کالا
بخش مهمی از این فضا، به اقتصاد انگیزش گره خورده است. صفحات انگیزشی اغلب به فروش دوره های موفقیت، کوچینگ و کتابهای خودیاری ختم می شوند. دکتر محمدی این روند را نشانه «بازاری شدن امید» می داند؛ جایی که احساسات انسانی به محصول تبدیل می شوند.
دکتر موسوی نیز هشدار می دهد که این محصولات گاهی به عنوان جایگزین درمان معرفی می شوند؛ در حالی که انگیزش، هرگز نمی تواند جای درمان تخصصی یا حمایت اجتماعی را بگیرد.
مخاطب آگاه یا مصرف کننده منفعل؟
هر دو کارشناس بر این نکته تاکید دارند که مخاطبان این صفحات را نباید سرزنش کرد. گرایش به محتوای انگیزشی واکنشی طبیعی به شرایط دشوار است. مسئله اصلی، نبود آموزش کافی برای تفکیک انگیزه سالم از ساده سازی خطرناک است.
افزایش سواد رسانه ای، آموزش سلامت روان و ایجاد فضاهای گفت و گوی اجتماعی می تواند به کاربران کمک کند این محتواها را آگاهانه تر مصرف کنند.
از سخنان این دو کارشناس می توان نتیجه گرفت که صفحات انگیزشی اینستاگرام نه کاملا منفیاند و نه کاملا مثبت. این صفحات در شکاف میان فشارهای روانی فردی و بحرانهای ساختاری جامعه شکل گرفته و رشد کرده اند. هرچند می توانند الهام بخش و تقویت کننده امید باشند، اما در صورتی که به روایت مسلط و بی رقیب تبدیل شوند، این خطر را به همراه دارند که مسائل عمیق تر و ریشه ای جامعه را پنهان کنند.
شاید پرسش اصلی این نباشد که «انگیزه خوب است یا بد»، بلکه این باشد که آیا جامعه می خواهد با بحرانهایش مواجه شود، یا ترجیح می دهد با جملات انگیزشی، آنها را برای مدتی فراموش کند؟
انتهای پیام
به اینستاگرام، تلگرام، ایتا و روبیکای واژه بپیوندید.

