پایگاه خبری تحلیلی واژه – قمر طالبی: توی دنیا آدمهایی هستند که با تلاششان نه فقط زندگی خودشان، بلکه زندگی دیگران را هم می سازند؛ مریم خانم یکی از این زنان است که با مهارت خیاطی، کارگاهی کوچک راه اندازی کرده و حالا برای چند زن دیگر فرصت کار و آینده بهتر فراهم کرده است.
برای دیدار با این بانوی توانمند، به کارگاهش در یکی از محله های پایین شهر تبریز می روم.
کوچه باریک است و بی تابلو. اگر کسی نشانی دقیق نداشته باشد، بعید است بداند پشت یکی از همین درهای معمولی، کارگاهی کوچک شکل گرفته که هر روز چند زندگی را سرپا نگه می دارد. در باز می شود و صدای چرخ های خیاطی، قبل از هر سلامی به استقبال می آید. اتاق بزرگ نیست؛ چند میز، چند چرخ، پارچه هایی که تا شده اند و زنانی که آرام، بی هیاهو و با تمرکز کار می کنند. اینجا یک کارگاه تولید پوشاک زنانه است؛ نه صنعتی و نه پرزرق و برق. اما برای کسانی که در آن کار می کنند، معنای مشخصی دارد: ادامه دادن.
زندگیای که با ضرورت جلو رفت
مریم خانم، صاحب این کارگاه ۵۲ ساله است. زنی که سالهاست سرپرست خانوار است و زندگی اش بیشتر از آنکه با انتخاب جلو رفته باشد، با ضرورت پیش آمده است. بیماری همسر، قطع درآمد ثابت و مسئولیت فرزندان، مجموعه ای از فشارها بود که او را به جایی رساند که دیگر نمیشد فقط منتظر ماند. «آدم یک جایی می فهمد که باید کاری بکند، حتی اگر مطمئن نباشد از پسش بر می آید.»
مهارتی که از خانه شروع شد
خیاطی را بلد بود. نه حرفه ای و نه دانشگاهی. چیزی که از قبل در زندگی اش وجود داشت؛ دوختن برای خانه، برای آشناها، برای وقتهایی که پول کم می آمد. اما تبدیل کردن این مهارت پراکنده به یک شغل، تصمیمی بود که بدون حمایت، شدنی به نظر نمی رسید. آشنایی با کمیته امداد امام خمینی(ره) در آذربایجان شرقی، همان نقطه ای بود که مسیر را تغییر داد؛ نه ناگهانی و نه معجزه آسا، بلکه قدم به قدم.
یک اتاق، چند چرخ و شروع کار
بعد از بررسی شرایط، آموزشهای تکمیلی و دریافت تسهیلات اشتغال زایی، مریم توانست چند چرخ خیاطی بخرد و یکی از اتاق های خانه اش را به کارگاه تبدیل کند. شروع کار، بیشتر شبیه آزمون و خطا بود تا یک برنامه ریزی دقیق اقتصادی. سفارشها کم بود و نگرانی زیاد. «ماههایی بود که حساب می کردم ببینم اصلا این همه زحمت می ارزد یا نه.»
اما کار جلو رفت. آرام، بی سروصدا. مانتوهای ساده، لباسهای خانگی، سفارشهای مناسبتی. مشتری ها بیشتر شدند؛ نه بهخاطر تبلیغ، بلکه به خاطر کیفیت و خوش قولی. وقتی حجم سفارشها بالا رفت، مریم خانم با یک مسئله تازه رو به رو شد: کاری که قرار بود فقط زندگی خودش را بچرخاند، حالا از توان یک نفر خارج شده بود.
وقتی کار، جمعی شد
اینجا بود که تصمیم گرفت کار را گسترش دهد؛ نه با استخدام رسمی و قراردادهای پیچیده، بلکه با دعوت از زنانی شبیه خودش. زنانی که هر کدام به دلیلی از بازار کار جا مانده بودند؛ سرپرست خانوار، مادر یا کسی که امکان کار بیرون از خانه را نداشت. امروز چهار زن به صورت ثابت در این کارگاه کار می کنند. هر کدام سهمی دارند و مسئولیتی مشخص.
فضای کار، بیشتر شبیه یک جمع همدلانه است. یکی پارچه برش میزند، دیگری می دوزد و آن یکی بسته بندی می کند. صحبت ها بیشتر درباره زندگی است تا کار. یکی از زنان می گوید: «اینجا کسی تحقیرمان نمی کند.» جمله ای ساده، اما پرمعنا؛ مخصوصا در شرایطی که امنیت شغلی، مفهومی لغزان شده است.
کارآفرینی بی ادعا
مریم خانم خودش را کارآفرین نمی داند و از این واژه فاصله می گیرد. «من فقط سعی کردم دوام بیاورم.» اما واقعیت این است که همین دوام آوردن، حالا به اشتغال چند نفر دیگر هم گره خورده است. درآمدها شاید چشمگیر نباشد، اما منظم است؛ چیزی که امکان برنامه ریزی حداقلی برای زندگی را فراهم می کند.
کمیته امداد آذربایجان شرقی در این مسیر، نقش پشتیبان را داشته است؛ نه فقط در شروع کار، بلکه در ادامه آن. مشاوره، پیگیری و نگاه به آینده، بخشی از حمایتی بوده که این کارگاه را از یک تجربه موقت به یک فعالیت پایدار نزدیک کرده است. تمرکز اصلی، خروج مددجویان از چرخه نیاز و رسیدن به استقلال نسبی بوده است.
برنامه هایی محتاطانه برای آینده
مریم خانم برای آینده برنامه دارد، اما محتاط است. از توسعه کارگاه می گوید، از اضافه کردن محصولات جدید و شاید آموزش خیاطی به زنانی که تازه وارد این مسیر می شوند. «دوست دارم اینجا جایی باشد که زنها فقط کار نکنند، بلکه اعتماد به نفسشان برگردد.»
چرخ هایی که زندگی را جلو می برند
چرخ ها همچنان می چرخند و پارچه ها زیر دست زنان، شکل لباس می گیرند. شاید این کارگاه کوچک در نقشه اقتصادی شهر نقطه ای به حساب نیاید، اما برای چند خانواده، مرکز ثقل زندگی است؛ تغییری آرام و واقعی، که هر روز با دستانی پر از تلاش شکل می گیرد.
انتهای پیام
به اینستاگرام، تلگرام، ایتا و روبیکای واژه بپیوندید.

